چند وقت پیش تمرین می کردم که زبان خود را گاز بگیرم اگر حتی یک آرزو کنم.
همان روز اول بود،تقریبا" ۵-۶ ساعتی گذشته بود.دیگر نمی توانستم از این لغت
کاش استفاده نکنم.اصلا" این اگر میشد ها اینقدر به این کله ام می کوبیدند کـه
بیچاره اعصاب-معصاب برایش نمانده بود . تصمیم را لغو کردم . همین که از قید و
بند این اراده ی بی جا رها شدم... مسلســـل وار،ای کاش و اگر می شدو ...این
قبیل الفاظ را به کار بردم.
باز هم همان چند وقت پیش بود که دوباره داشتیم فسـفر می سوزانـدیم که فرق
امید با آرزو چیست.اول نکته ای که به ذهنمان خطور کرد این بود که امید پسر است
و آرزو دختر . در همان جریانات بودیم که گفتیم:آیکیو این که تابلو بود.حیف آن فسفر
سوزاندن ها. کم کم داشتیم به نحوه ی گزینش خود در کنکور شک می کردیم کــــه
چیزکی کشف کردیم.
آرزو آن است که دوست داری به آن برسی ولی بانرسیدن به آن چیزی را هم از دست
نخواهی داد.اما امید آن است که برای تو خیلی مهم باشد و اگر به آن نرسی لطمه
خواهی دید.
امتداد افکار و اکتشافات را به سمع و نظر اعضای خانواده رساندیم و آن ها با نگاهی گیرا
ما را بر این نکته واقف کردند که گرما زده شده ایم و داریم چرند و پرند می گوییم.
البته این تفکر راجع به آرزو در راستای بررسی های قبلی در ارتباط با زاویه ی دید است.
همین و دیگر هیچ!
اگه تو طول ترم ســــر کلاس نرفتی !
اگه تو طول ترم جزوه کامل ننوشتی !
اگه تو طول ترم تمرین حل نکـــــردی !
.
.
.تازه شدی عین ما...
- ...عارضم به خدمت انورتون که آقا...خانوم...امتحان داریم...! امتحان...من میگم امتحان...
تو میگی امتحان...امتحـــــــــــــان هااااااااااااا،نه امتحان...!خلاصه...
بنده به همراه جمع کثیری از رفقا،در حال مثلن(!)درس خوندن(روم به دیوار...!)هستیم...حالا دیگه
بگیرید مطلب رو.
- یعنی تا آخر امتحان ها تشریف نداریم و حضور به هم نخواهیم رساند.
حالا که مثل ما تصمیم گرفتی چون ترم های پیشین شب زنده داری کنی باید بهت بگم سلام...
- کتیبه می خوایم چی کار...؟
تو جزیره ی خارک...هخامنشیان اومدن نادانی کردن و یه کتیبه به یادگار گذاشتند...که حالا این
کتیبه این همه مدت رو دووم آوورده.بعد یه عده افراد ناشناس(!)میان میزنن این کتیبه رو شبونه زیر و رو
می کنن...شهرداری خارک هم قبلن به اطلاع میراث فرهنگی رسونده که آقا جون سخته مراقبت از این
کتیبه...ولی جواب...!
خلاصه که بعد از اینکه دو روز از ضرب و شتم کتیبه گذشت تازه میراث فرهنگی حاضر میشه...به گفته ی
همه ی اهالی عادی و مسئولان شهر ،بیش از 50درصد کتیبه از بین رفته...اما نماینده ی میراث فرهنگی
فقط 10 درصد از کتیبه رو تخریب شده می داند.
ما کتیبه می خوایم چیکار؟به ما چه؟مگه ما گفتیم به یادگار بذارن؟بعضی جاها از کمبود پیشینه ی
تاریخی رنج می برن...اما انگار ما زیادیمون کرده...از زیادی پیشینه ی تاریخی رنج می بریم...یه وقت
آهمون دامن گیر این گذشتگان شد...تقصیر خودشونه...نه؟نظر شما چیه؟
تا اطلاع ثانوی خداحافظ وبلاگ(اطلاع ثانوی تقریبا" دو هفته ست هااااااااااااا گفته باشم)
همین و دیگر هیچ!


